:.:برهنهگی
حق
تنْبرهنهگیات از بندْ رستن بشر است!
- حریر نازک خانهگی از تن به در کن ای زیبای آخرین!-
سینههایات به وقت عریانی
دو انار رسیدهی سرخاند
به طعم همهشهوتهای آسمانی!
لمس ساقهای بلورفامات
کودک از گهوارهجهیده را خواهشیست
در جستُجوی پستان شیرین مادر!
تنگنای میان دو رانات
- قلب هستی-
زادگاه بشر است!
گیسوی پریشانات
حسرت آدمی را ماند در سجود واپسین:
- به وقت هاشور مرز ناپیدای دو سینهات!-
شانهات چه بی تنپوش و چه با
ایجاب انسان است برای هقهق!
لبان هوسانگیز تو
- ای پریوارهی پردیس!-
سرپیچیی از همهْخدایان را توجیه است!
- ابلیس بینوا هم اگر بیپرده به تماشا نشسته بودت
پایبوس این همه شرارت و دربهدری نمیشد!-
ای سینهات بوسهپوش!
مرا در خالیی آغوشات
مرحم همهْزهرهای خورده و پاد ندیده باش!
خطوط درهم تنام را
- بیحجاب-
میهمان کن به ضیافت فراز و فرود تنات:
در سرسرای ناممکن این همه خجستهگی!
بگذار دستانام رها باشند
در کشف اعماق برهنهگیات!
لبانام را
رخصت لمس خدایگونهتنات ده:
بل سربلند رسالت آنجهانیی بوسه باشند!
شرم و حیا را بگذار گم کنیم در چشمهی تنهامان!
آنک بمیریم هر دو تنبرهنهوار:
- همچو گمگشتهگیی عاشقانهی دو انسان
در همآغوشیی سایههامان!-
مرا به خویش فراخوان:
به برهنهگیات!
